منبع:
پایان نامه ی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی ، بررسی سیر بهاریه سرایی در ادب فارسی از آغاز تا پایان قرن هفتم هجری (ه.ق)
استاد راهنما:دکتر محمود براتی؛ استاد مشاور: دکتر محسن محمدی
پژوهشگر:
راضیه رئیسی نافچی
آبان ماه 1393
صص 7-10.
تعریف بهاریه:
در ادبیات فارسی شاعران در وصف تمام فصلxadها شعر سروده و شعر را با آنها در آمیختهxadاند؛ اما بهار از آنجا که یادآور رستاخیز و معاد، لحظه زایش و دگردیسی و درک جمال الهی و زیباییxadهای جهان هستی و آفرینش است، در نزد شاعران از اهمیت ویژهxadای برخوردار است. فن وصف که يكي از مهمترين اغراض شعري است آنگاه كه وصف طبيعت باشد، ترسيم تابلويي از زيباييهای آفرینش است.xadاین وصف در بستر طبیعت مجال بیشتری برای خود آرایی دارد؛ چرا که «نقاشان طبیعت از بهار و خزان و از دمیدن آفتاب و فرو افتادن پرده شب و جلوهxadگری ستارگان، از نقش و نگار بهار و یا رنگ آمیزی خزان، توصیفxadهای بدیع گستردهxadاند. و به نحوی مشاعر و انفعالات روح خود را بیرون ریختهxadاند و یا از تخیلات و یا آرزوهای خود دم زدهxadاند.»(دشتی، 1340: 155)
به طور کلی بهاریه اشعاری هستند که درباره بهار گفته میxadشود-منسوب به بهار،ربیعیه-این کلمه معرب است از«بهار» فارسی که به علامت نسبت عربی ملحق شده و غیر فصیح است (معین) در تعاریف دیگری بهاریه چنین تعریف شده است:
- «اشعاری هستند که در وصف بهار و آنچه مناسب آن باشد.xadاینگونه اشعار بیشتر در تشبیب قصاید (تغزل،قصیده) به کار میxadرود و توسعا هر قصیدهxadای که تشبیب آن در وصف بهار باشد.» (مصاحب،1374 :476)
-«بهاریه نوعی شعر است که به سبب فرار سیدن فصل بهار، در وصف زیبایی و شکوه ان و مناظر دلکش طبیعت در این فصل، می سرایند. به گفته مولوی: « بهار امد بهار امد، بهاریات باید گفت- بگو ترجیع تا گویم شکوفه از کجا بشکفت.» بهاریهxadها در قالب قصیده، غزل، مثنوی سروده میxadشوند؛ اما بیشتر تشبیب قصاید هستند که شاعران پس از آنها، به مدح ممدوح خود میxadپردازند.» ( انوشه، 1367: 266)
در تعریف تشبیب قصیده چنین گفتهxadاند که در اغلب قصاید مدحیه پیش از آن که شاعر وارد مقصود اصلی -مدح ممدوح-شود، با طرح مسائل مورد علاقه خود مقدمهxadای ایراد میxadدارد که معمولا حدود 15- 5 بیت از قصیده را در بر میxadگیرد. اگر این مقدمه درباره موضوعات عاشقانه و وصف میگساری لهو و سماع باشد، آنرا نسیب یا تغزل میxadگویند و اگر درباره موضوعات دیگری چون وصف باغ و بوستانها، شکایت، مفاخره و.. باشد آنرا تشبیب میxadگویند. (رستگار فسایی، 1373: 515)
در تعریف دیگری از تشبیب، استاد همائی گفتهxadاند «تشبیب در اصطلاح پیش درآمد اوائل قصیدهxad ایست که مقدمهxadای در ذکر محاسن محبوب و حکایت حال عاشق یا وصف مناظر طبیعی از قبیل فصل بهار، خزان و.. ساخته، آنگاه از آن مقدمه به اصل مقصود از قبیل مدح و ستایش.. پرداخته است.» (همایی، 1373: 580)
معمولا در این تشبیب قصاید، بهار و توصیف جلوهxadهای آن از موضوعات اصلی این بخش محسوب میxadشود؛ غزل به مفهوم نسیب وتشبیب و تغزل درقصائد، از آغاز شعر فارسی تا قرن ششم هجری نیز مورد توجه است. توضیح آنکه رواج شعر در دربارها و حمایت امرا و ملوک از شاعران سبب شد که شاعران بسیاری به ساختن قصاید مدحیه بپردازند و شیوه این شاعران در کار بزرگداشت ممدوحان تبعیت از شاعران عرب بود، به طوریکه اعراب شعر خود را با وصفی از طبیعت و معشوق و می و.. آغاز میxadکردند. و چون این گونه اشعار به بیان اندیشهxadهای غنایی از جمله طبیعت و می و معشوق می پرداخت آن را غزل و به دلیل همراهی با مدح و قصیده، نسیب و تشبیب و تغزل خواندهxadاند. (رستگار فسایی، 1373: 579)
از نگاهی دیگر به گفته شمس قیس رازی، صاحب «المعجم» نسیب، غزلی باشد که شاعر علی الرسم آن را مقدمه شعر خویش سازد تا به سبب میلی که بیشتر نفوس را به استماع احوال محب و محبوب و اوصاف منازلت عاشق و معشوق باشد و طبع ممدوح به شنودن آن رغبت نماید و خواص را از دیگر شواغل باز ستاند و بدین واسطه آنچه مقصود قصیده است به خاطر مجتمع و نفسی مطمئن ادراک کند و موقع آن به نزدیک او مستحسن تر افتد.» و محققان به طور کلی بر این باورند که اگر تشبیب قصیده در وصف بهار باشد آن قصیده را بهاریه و چون در وصف خزان باشد آنرا خزانیه گویند.(همایی، 1373: 162)
در ابتدا بهاریه بعد از ظهور شعر و شاعری در آثار شاعران راه یافت و در قرن چهارم شروع آن با رودکی است؛ او ازجمله نخستین شاعرانی است که قصاید مفصل و کامل سروده است. چنانچه دکتر صفا نیز رودکی را نخستین شاعری میxadداند که قصاید تمام را با تشبیب و مدح و دعا معمول کرد و دیگران هم از او پیروی کردند (صفا، 1351،ج1: 368)
قبل از رودکی و به طور کلی شاعران دوره سامانی، ابیاتی که به عنوان اولین شعر فارسی به دست ما رسیده تک بیت ها بودهxadاند؛ و همچنین در آن دوران جریان سازترین شعر از آن محمد بن وصیف سیستانی است. در واقع نخستین تجربه شعری به دست ما رسیده، ریشه در مدیحه سرایی درباری و آغاز قرن چهارم دارد.
در سبک خراسانی که اوج بهاریه سرایی و گرایش به طبیعت دیده میxadشود. از حیث اجتماعی و سیاسی که مدیحه سرایی رواج دارد، شرایط مساعدی را برای سرودن بهاریه در تشبیب قصاید ایجاد کرده است. از لحاظ ادبی نیز توجه سلاطین به مدح و قصیده شرایط را به سوی سرودن و وصف بهار میxadکشاند و در نتیجه بهاریه در دیوان تمام شاعران کمابیش دیده میxadشود. شاعران سبک خراسانی از جمله فرخی و.. که به پیروی از رودکی به سرایش بهاریهxadها در آغاز قصاید پرداختهxadاند، در دربارها رشد یافتهxadاند و وجود دربارها و گسترش مدیحه سرایی موجب اوج گرفتن تشبیب و تغزل و به خصوص بهاریه سرایی گردید.
موضوعاتی که شاعران در این قسمت به آن میxadپرداختند ساده و برگرفته از محیط اطراف زندگیشان بوده است: از جمله این موضوعات وصف طبیعت به خصوص طبیعت بهاری است. دکتر شفیعی معتقد است که شعر فارسی را در سه قرن نخستین میxadتوان شعر طبیعت خواند، یعنی تا پایان قرن 5 هجری را، باید شعر طبیعت خواند؛ زیرا با اینکه طبیعت از عناصر اولیه شعر در هر زمان و مکانی است و هیچگاه شعر را از طبیعت به معنی وسیع کلمه نمیxadتوان تفکیک کرد. شعر فارسی در این دوره به خصوص از نظر توجه به طبیعت سرشار ترین دوره شعر ادب فارسی است؛ چرا که شعر فارسی در این دوره شعری است آفاقی و برون گرا. یعنی دید شاعر بیشتر در سطح اشیا جریان دارد. و در ورای پرده طبیعت و عناصر مادی هستی، چیزی نفسانی و عاطفی کمتری میxadجوید؛ شاعر نیز در این روزگار، همت خود را مصروف همین نسخه برداری از طبیعت و عناصر دنیایی بیرونی میxadکند و کمتر میxadتوان حالتی عاطفی و تاملی ذهنی را در ورای توصیفxadهای گوناگون این عصر جستجو کرد. این مساله آفاقی بودن شعر فارسی در این عصر، بیشتر به خاطر این است که در این دوره، از نظر موضوعی بیشترین سهم از آن شعرهای درباری و مدحی است. (شفیعی کدکنی، 1366: 317)
در میان شاعران سبک خراسانی، نگرش ناصر خسرو در وصف بهار با تحول و دگرگونی همراه است. او از بهار عدم ثبات روزگار را در میxadیابد. و دیگران را به عبرت گرفتن از این آمد و شد بهار فرا میxadخواند. روزگار ناصر خسرو پایان دهنده دوران خوشیها و شادیها است و در واقع دوران سلطه درون گرایی آغاز میxadشود. دادبه نیز معتقد است:
«در جنب گرایش آفاقی که گرایش اکثری به شمار میxadاید، گرایش انفسی هم درخور توجه است. چنان که ناصر خسرو که شعرش تحقیق و حکمت است نه زهد و مدح و هجو، نگاهی درون گرایانه و انفسی به بهار دارد و فی المثل در بهار تحول و دگرگونی میxadبیند و از بهار عدم ثبات احوال روزگار را در میxadیابد. روزگار ناصر خسرو پایان دوران شادیxadها و شادخواریxadها و دوران سلطه درون گرایی بر برون گرایی است. این منظر انفسی و این درون گرایی واقعیتی است تلخ که به دنبال سلطه ترکان غزنوی بر ایران حاکم میxadشود و سبک مسلط دوران بعد یعنی سبک عراقی پدید میxadاید.» (دادبه، 1383: 109)
بهاریهxadهای نخست بخشی از تشبیب قصیده بودند و با از رونق افتادن قصیده و رواج غزل- که مضامین عاشقانه در آن رواج داشت- بهاریهxadها کمتر مجال ظهور پیدا کردند؛ لیکن شاعری مثل سعدی در قرن هفتم در غزلیات خود بهاریهxadها را به اوج رساند.
بهار و جلوهxadهای آن نزد عارفانی چون سعدی و مولانا، در سبک عراقی با نگرش دیگر شاعران متفاوت است. نگاه آنها چون نگاه قرآن به دگردیسی طبیعت است؛ و از آن رستاخیز و قیامت را در نظر دارند؛ چنانچه در قرآن _سوره اعراف/57) چنین آمده است:
«وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[1]»(اعراف:57)
میxadتوان گفت: «نزد عارف طبیعت بی جان نیست، زنده هست و مثل هر زندهxadای شوق و حرکت دارد و حتی عارف صدا و حرکت نبض آن را هم میxadتواند حس کند. روح شاعر واقعی مانند سعدی و مولوی است که این شور و حرکت کیهانی را ادراک کند و از تمام اجزا کائنات پیغام محبت میxadشنود و بسا که خود را چنان با تمام عوالم میxadبیند که در دنیا هر ذرهxadیی که تکان بخورد یا نابود شود وی چنان میxadپندارد که چیزی از وجود خویش کم شده است و با چنین احساس با تمام کائنات احساس خویشاوندی میxadکند و میxadخواند.» (زرین کوب، 1347: 159)
[1] - «او همان کسی است که بادها را به عنوان بشارت در پیشاپیش(باران) رحمتش میxadفرستد؛ تا ابرهای سنگین باران را (بردوش) کشند؛ (سپس) ما آنها را به سوی زمینهای مرده میxadفرستیم؛ و بوسیله آنها، آب(حیاتبخش) را نازل میکنیم؛ و با آن میوه های گوناگون (از خاک تیره) بیرون میxadآوریم؛ این گونه (که زمینهای مرده را زنده کردیم) مردگان را (نیز در قیامت) زنده میxadکنیم، شاید (با توجه به این مثال) متذکر شوید.»(اعراف/57)
کتاب، زندگی و من...
ما را در سایت کتاب، زندگی و من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 39
تاريخ: شنبه
15 آبان
1395 ساعت: 13:06